سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

تاج سر مامان

محمد سپهر در راهپيمايي 22 بهمن

سلام عسل دل مامان صبح قشنگت بخير.....ديروز خيلي ذوق و شوق داشتي چون با عوامل برنامه "سلام كوچولو"در غرفه راديو ايران واقع در خيابان جناح حضور داشتي.....پرچم ايرانت را تكان مي دادي و شعر مي خواندي...عزيزم خيلي هم خسته شدي ...چون حتي يه كوچولو هم روي صندلي ننشستي.... با زور بهت آب ميوه و كيك  دادم چون همش مي خواستي در بين جمعيت حضور داشته باشي! البته من براي صبحانه عدسي درست كرده بودم و توي مسير راهپيمايي دادم خوردي! موقع برگشت آنقدر خسته بودي كه توي ماشين خوابت برد! واما شعرهايي كه خواندي : ايران ! زيبا زيبا زيبايي اي ايران ميهن خوب مايي اي ايران هم كوه و جنگل داري، هم دريا هم باغ و بوستان داري، هم صحرا من يك دنيا خ...
23 بهمن 1392

از قايق موتوري تا خارپشت !

عزيزم سلام منو بخش  كه اين چند وقت نتونستم بيام برات مطلبي بنويسم خيلي مشغول بودم ..مثل هميشه كار از سر و رويم مي باريد..سومين جشنواره صدا و رسانه بود و حسابي مشغول دادن گزارش... الهي دورت بگردم كه نشد بيام و برات چيزي بنويسم.... دهه فجر انقلاب اسلامي بود و مثل هميشه حرف اول تو درست كردن كاردستي. (قايق موتوري گل پسري) به هر كسي رو انداختي كه چيزي درست كني..پسر عمه خلبانت برات چندتا هواپيماي جنگنده با كاغذهاي رنگي درست كرد و به كمك دايي يه قايق موتوري درست كردي..خودت هم خارپشت درست كردي و منم با كمك خودت يه كاردستي اريگامي گل هاي لاله با هواپيما كه تداعي آمدن امام خميني بود درست كرديم....همه را بردي مهد به اميد اينكه برنده ...
21 بهمن 1392

سيد محمد سپهر در شبكه نسيم :

سلام عزيز دلم ، گل پسرم ببخش كه دير اين مطلب را اپ مي كنم ...نمي دونم مي توني اين مطلب را درك كني كه سر مامان خيلي شلوغه يانه......چند هفته پيش برو بچه هاي شبكه نسيم اومده بودن استوديوي برنامه "سلام كوچولو"البته اون روز زينب خاله هم ميهمون برنامه بود..كلي برنامه ضبط شد ، سيد محمد سپهر در شبكه نسيم :   برنامه هاي شب يلدا و زمستون....قرار شد آقاي سعيدي بچه هاي پخش به من خبر بدن كه برنامه كي از شبكه پخش مي شه ديروز گفت: قراره برنامه امروز و سه شنبه پخش بشه..ولي بعد از نيم ساعت دوباره تماس گرفت كه برنامه اين سه شنبه و سه شنبه هفته ديگه پخش مي شه براي همين من فرصت داشتم كه مطلب را به موقع توي وبت بذارم..ولي امروز كه سر برنامه بوديم ...
15 دی 1392

رازي كه محمد سپهر فاش كرد :

سلام عزيز دلم ، گل پسرم گاهي وقتها يكشنبه ها كه مي يارمت استوديوي ضبط برنامه" سلام كوچولو" چون مشغله كاريم زياده تورا پيش عوامل برنامه ساز مي ذارم و خودم بر مي گردم به اتاقم و چند تا خبر تنظيم مي كنم و بعد مي يام پيشتون، به خاطر همين گاهي موضوعات برنامه از دستم خارج مي شه و نمي دونم برنامه با چه موضوعي ضبط شده ولي سعي مي كنم هميشه صبح ها راس ساعت 10 صبح همين طوري كه مشغول كارم هستم راديو را روشن كنم و صداي نازت را گوش كنم ... امروز صبح كه راديو را روشن كردم ديدم با حالت ناراحتي داري با خانم وكيلي صحبت مي كني وداري مي گي كه ديگه مامان وبابا باهات بازي نمي كنند دقت كه كردم متوجه شدم داري از داداشي صحبت مي كني كه وارد زندگيمون شده و حواس من و...
3 دی 1392

اولين اركست محمد سپهر :

سلام عزيز دلم ، گل پسرم براي اولين بار موفقيتت را با چشمانم ديدم ودردلم به وجودت باليدم.عزيزم به خاطر ساعت كاري ، زياد نتونستم تورا در كلاس ارف همراهي كنم جور منو باباكشيد و چهارشنبه هاي هر هفته تورا كلاس برد البته وقتي بابا ماموريت بود با هزار سختي مرخصي ساعتي رد مي كردم و به كلاس مي بردمت.چهارشنبه اي اولين اركست شما بود و دوست داشتم از نزديك نوازدنت را ببينم.براي همين كارها را با سرعت انجام دادم ووقتي بابا اومد دنبال شما من هم همراه شما شدم  . سيد مامان رديف جلو بعد از تمريني كه شما داشتين براي ساعت 16:15 قرار شد همه والدين به اتاق شما بيان و اركست بچه هامون را تماشا كنيم....جالب بود اولين شعري كه با همراهي مربيتون خوندين: ...
30 آذر 1392

اولين برف!

عسل مامان سلام.....گلبوته مامان سلام......اول همه مبارك باشه كوتاهي موي سرت چون بعد از 3 ماه يعني بعد از عروسي دايي از فرصتي كه ديروز بابايي جلسه داشت استفاده كرديم و بدو بدو بعد از كلاس پيش دبستاني رفتيم سلماني و موهايت را قارچي كوتاه كرديم......البته به قول خودت مدل خياباني زديم كه ماشين عروس ليز نخوره...تازه آقاي ايماني (آرايشگر) كلي هم برات تابلوهاي راهنمايي و رانندگي كاشت! عزيزم دوهفته اي بود كه بابا رفته بود ماموريت و ما خونه ماماني مهموني بوديم فكر كنم به اولين برف تهران يعني جمعه دو هفته پيش بدو بدو رفتيم دربند تا يه برف بازي درست و حسابي كني......خيلي خوش گذشت....... "عزيزم هميشه به خنده و شادي" بعد با بابايي مشغول درست ...
24 آذر 1392

كاردستي و سوختگي دست!

عزيز مامان ، گل هميشه بهارم ......سلام .امروز هواي تهران آلوده آلوده ست..به خاطر همين مهدها و پيش دبستاني ها و مدارس ابتدايي تعطيله...پيش دبستاني شما هم از اين قانون مستثني نبوده....ديشب ساعت 11 شب با دادن پيامك اعلام كردند :" همكار گرامي با توجه به آلودگي هواي شهر تهران، مهدكودك فاطميه فردا چهارشنبه ، ششم آذر ماه تعطيل مي باشد."براي همين پيش ماماني گذاشتم كه سير سير بخوابي چون ديشب تا ساعت 11 شب بيدار بودي و هر چي مي گفتم بگير بخواب فردا نمي توني صبح زود بيدار بشي در جوابم تكرار مي كردي :"مامان خوابم نمي ياد". ديروز كه از مهد تحويلت گرفتم ديدم يه باند بزرگ پشت دستت بسته شده با ناراحتي گفتم چي شده محمد؟داشتي مي گفتي :مامان دستم سوخته كه مر...
6 آذر 1392

دلت تعزيه مي خواست....

سلام عسل مامان ....خيلي دلت مي خواست طبلت را دستت بگيري و براي شش ماهه علي اصغر حسين (ع)  بزني....آخه قرار بود توي مهد مراسم عزاداري شيرخواران حسيني را بگيرن اما به خاطر آلودگي هوا و تعطيل شدن پيش دبستاني اين امر ميسر نشد.....حسابي دلت تعزي مي خواست..اين بود كه  همراه باباحاجي و ماماني و بابا رفتيم به سمت خوانسار تا هم صله رحمي داشته باشيم و اونجا مراسم را بهتر درك كنيم. البته دايي هم تاسوعا ، عاشورا و روز بعد صبح و ظهر مراسم داشت و هيات مي اومدند تكيه و با چاي و شربت و شيريني پذيرايي مي شدند. شام غريبان ظهر عاشورا بي قرار ديدن تعزيه شده بودي ..يادمه از شاهزاده احمد خوانسار تا حسنيه دوراه  دنبال هياتي كه ني مي زدند...
26 آبان 1392

بوی سیب و حرم حبیب و ......

 حتما بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا .......  بوی یاس و حرم عباس و خدای احساس و کرب و بلا.......را شنیده اید برای من که عجیب بود چرا بوی سیب و امام حسین علیه السلام که با این حدیث آشنا شدم. روزی حسنین علیهم السلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و  جبرئیل نیز نزد آن حضرت به صورت دَحیه کلبی (کشیش یهودی) حضور داشت. آنها دست در آستین او کرده از او طلب هدیه کردند. جبرئیل دست را به جانب آسمان بلند کرد و از بهشت سیب و بِه و اناری برای ایشان آورد و به ایشان داد. آنها خوشحال شده نزد جد خود رفتند. آن حضرت ایشان را بوسید و فرمود به منزل خود بروید و اول نزد پدرتان بروید. ایشان به فرموده جد خود عمل کرده و از...
25 آبان 1392