سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

تاج سر مامان

واگويه هاي سيد محمد سپهر :

سلام بر  محرم......سلام بر  علي اصغر امام حسين(ع)...سلام بر رقيه ......سلام بر دو دست بريده ابوالفضل (ع) سلام عزيز دلم اين روزها اين جملات وردت شده....مامان چرا دشمن علي اصغر را كشت؟مامان چرا رقيه از دق باباش مرد؟مامان چرا دشمن دست عموي علي اصغر را قطع كرد؟ مامان بريم تعزيه.....مامان بريم اسب و شتر ببينيم... مامان مي خوام طبل بزنم...مامان مي خوام سنج بزنم...مامان مي خوام زنجير بزنم.... .مامان لباس مشكي ام را تنم كنم.....مامان  كي مي ريم مسجد..مامان كي مي ريم روضه... مامان برام بيشتر از كربلا بگو ..... (سيد محمد سپهر كنار پرچم هاي سرخ و سياه ) مادر ساعت 14:03 دقيقه ...
15 آبان 1392

شعرهاي امام حسيني محمد سپهر در برنامه "سلام كوچولو":

سلام عزيز دلم ..گل پسرم دوهفته پيش كه برنامه هاي  هفته اول محرم ضبط مي شد ، 3 تا شعر در برنامه خوندي، يكي از دويدم دويدم ها را از زينب خاله ياد گرفته بودي ، شعر"ديشب كه من خوابيدم" را چون از پارسال حفظ بودي خوندي و شعر "دويدم"بعدي را خودم بهت ياد دادم... چقدر قشنگ از كربلا و امام حسين و علي اضغر و رقيه صحبت كردي..خدا كنه هميشه در خط امام حسين حركت كني....مي بوسمت ..عزيزم .....از فردا صبح "سلام كوچولو "ويژه محرم مي شه.... دويدم و دويدم دويدم و دويدم ......به كربلا رسيدم كنار نهر آبي ...لب هاي تشنه ديدم يه باغبون خسته ....بايك دل شكسته كنار باغ تشنه .....زانو زده نشسته كوچولوي شش ماهه ...كه پاك و بي گناهه اگه طاقت بياره....
13 آبان 1392

جشن سيدي در پيش دبستاني

سلام عزيزدلم.سلام گلم چهارشنبه  روز خوبي براي تو رقم خورد.روزي شيرين و به ياد ماندني! با تعامل خوبي كه بابا با من داشت ومنو كمك كرد ، تلاش همكار عزيزم خانم عظيمي و مربي هاي  مهربونتون  خانم ها سعادتي يا همون (خاله ليلا) و پيراسته (خاله نجمه)  تونستم يه جشن قشنگ سيدي برات بگيرم. آخه چون بچه فرورديني هيچ وقت نمي تونم برات توي مهد جشن تولد بگيرم و عيد غدير و جشن سيدي بهترين بهونه براي گرفتن يه جشن بود. جشني پر از بادكنك هاي سفيد، كيك  گيتاري كه خودت سفارش داده بودي و كادوهايي كه به بچه ها دادي ! وچقدر قشنگ خاله ليلا از عيد غدير  و سيدي صحبت  كرد...... برات به حروف ابجد نام متبرك حضرت علي(ع)" 110" &nb...
4 آبان 1392

هديه هاي سيد كوچولو!

سلام عزيزدلم.سلام شكوفه نازم...صبحي چقدر مي گفتي: مامان سردمه ..يخ كردم......الهي دورت بگردم كه حسابي دلت هوس برف بازي كرده واين بهترين بهونه براي اون آرزوي قشنگه! گلم كم كم داريم به يه جشن بزرگ مي رسيم .جشن عيد غدير جشن بزرگي و سروري جشني كه  جدتون حضرت علي (ع) را به امامت و جانشيني بعد از خودشون انتخاب ميكنن. گلم مثل هرسال بابا تصميم گرفت  كه با كادوهاي قشنگ دوستان مهدتون را خوشحال و شاد كنه براي همين پنج شنبه هفته پيش سري به بازار زديم..البته چون مامان بزرگ فاطمه را خونه بچه خواهرشون گذاشته بوديم نشد كه بريم بازار بزرگ ولي به عبدل آباد نزديك بود. گلم  دوست داشتم دستكش بخرم اما هرچي كه مي ديدم روش طرح چاپ كرده بودند..ت...
30 مهر 1392

محمد سپهر و عمو قناد:

سلام عزيز دل مامان ،مادر بزرگ و عمه نرگس شب دوشنبه  ميهمون خونمون شده بودند.بابا تصميم گرفته بود كه همگي عصر سه شنبه به سمت قم حركت كنيم..فكر كنم دعاي عرفه را توي راه با راديوي ماشين گوش كردم..همين كه رسيديم عوامل برنامه "جمعه به جمعه خونه به خونه "تماس گرفتند و گفتند براي روز جمعه ساعت 10 صبح مي تونيم توي آرژانتين شبكه دو باشيم. شب و زوزهاي پر خير و بركتي بود چون چند بار زيارت حضرت معصومه (س) رفتيم و راهي جمكران هم شده بوديم.....وقتي مامان بزرگ را شاه عبدالعظيم هم برديم فكر كنم ساعت 12 شب با اونا خداحافظي كرديم .در ست صبح جمعه ساعت 8صبح حمامت كردم....و با عجله خودمان را آماده كرديم كه سر ضبط بريم.....خداراشكر خبري از ترافيك نبود ...
27 مهر 1392

خير مقدم محمد سپهردر روز جهاني كودك :

سلام گلبوته مامان  اين پست را بايد زودتر مي ذاشتم اما به خاطر  كسالت عجيب و غريبي كه پيدا كرده بودم نشد. دوشنبه اي مربي ات خاله ليلا با موبايلم تماس گرفته بود كه محمد سپهر را براي خير مقدم انتخاب كردند.تاكيد كرد كه براش لباس محلي تهيه كنم و جمله اي كه در روزنگارش نوشته را باهاش تمرين كنم. يه لباس عرب از كربلا برات خريده بودم...حوصله خيابان گردي نداشتم براي تهيه لباس..اونقدر مريض احوال بودم كه نگو.....از قضا عمويت هم آمده بود....حال نداشتم حمامت كنم...تو هم با بابا حمام برو نبودي..فقط با ليف و صابون افتادم به جون پاها و دستهايت..خداراشكر تميز بودي ولي من دوست داشتم صورتت از تميزي برق بزنه....چند باري متن را تكرار كرديم:"از طرف ه...
20 مهر 1392

روز جهاني كودك در استوديوي "سلام كوچولو"!

سلام عزيزم يكشنبه اي دوستان واحد مركزي خبر را دعوت كرده بودم كه از پشت صحنه برنامه "سلام كوچولو"به مناسبت روز جهاني كودك گزارش خبري تهيه كنند. وقتي اومدم مهد دنبالت و گفتم كه قراره استوديو را پر از بادكنك كنيم كلي خوشحال شدي.فكر كنم ما زودتر از همه رسيده بوديم به بچه ها كمك كردم و بادكنك ها را باد كرديم و بعد از آمدن دوستان خبرنگار، كار اجراي خانم وكيلي و بچه ها شروع شد... ميهمان اين دفعه "سلام كوچولو"بانوي قصه گو يا همان "عمه نشيبا" بود .خيلي خوشحال شدي كه عمه را دوباره از نزديك ديدي رفتي كنار صندلي عمه نشستي وقرار شد با هم متن هايي را اجرا كنين.سپهر راد و امير حسين و فاطمه هم آمدند.....كار گزارش خبري خيلي طول كشيد تا جايي كه سا...
16 مهر 1392

محمد سپهر و عشق بيسيم :

سلام عسلم از وقتي كه با بابا رفتي رژه و چشمت بيسيم را ديد ، يه دل نه صد دل يه پا بيسيمچي شدي واجازه ندادي كه بابا بيسيم را پس بده......دستت مي گرفتي و با فرماندهان خيالي توي ذهنت صحبت مي كردي.دستور مي دادي هواپيماي جنگي حركت كنه..تانك شليك كنه و بلاخره خونه را پادگان كرده بودي... نا گفته نمونه چفيه اي كه خانوم محمدي توي زيارت عاشورا به من داده بود كه بهت بدم را دور گردنت مي نداختي و افه اي مي آمدي كه نگو...... بيسيمچي مامان:  مادر ساعت :08:44 صبح ...
8 مهر 1392