سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

تاج سر مامان

بازم برنده شدي

سلام عزيز مامان قبل از اينكه كارم را شروع كنم ممثل هميشه وارد سايت شدم كه متوجه شدم برنده هاي مسابقه اعلام شده جالب اينكه تعداد برنده ها افزايش يافته و تو هم جزء برنده ها هستي. مي بوسمت و برنده شدنت را تبريك مي گم به اميد ديدن موفقيت هاي مهم در زندگي!   گلم لينك اعلام برنده هاي مسابقه اتاق من را نيز برايت مي ذارم. برندگان مسابقه : بعدا نوشت: عزيزم عكس شما هم به مدت يه هفته در ويترين ني ني وبلاگ  جا گرفت. اينم عكس پخش شما در ويترين ني ني وبلاگ:   ...
19 تير 1391

فردا هم افتخار خواهي كرد؟!

سلام  ناز بوته مامان.سلام تنها دردونه مامان. عصر ديروز با چه غرور و افتخاري لوح هاي بابا را تا منزل رسوندي.با وجودي كه حمل كردن دولوح براي تو كار سختي بود اما آنقدر مشتاق خودت را نشان دادي كه بابا اجازه داد تقديرهاي جديدش را تو بياري. گلي نمي دونم امروز كه اين مطالب را مي خوني چندساله هستي.هنوز بابا و مامان پيشت هستند يا نه ؟ نمي دونم زندگي بر وفق مرادت هست يا نه ؟ كسي هست كه وقتي بي تابي ،  دستهايش را زير  سرت بگذارد و نوازشت كند؟! مامان همين الان كه دارم اين مطالب را مي نويسم بغض فرو خورده اي در گلويم هست كه  بي اختيار اشكم را روانه مي كند. گلكم ، عزيزم ، تنها بهونه زندگيم، مادر ،  داري چه كار مي كني؟ ...
18 تير 1391

يك صبح قبل از رفتن به مهد

سلام  تمام بود و نبودم .خوبي؟ مطمئنم كه روز خوبي را شروع كردي چون هرچقدر كه دلت خواست آب بازي كردي. صبحي  كنار چمن هاي مهد،   باغبان هميشه مهربان يادش رفته بود  كه شلنگ آب را ببنده و اين بهترين بهونه بود كه شلنگ آب را بگيري و يه دل سير تموم آب بازي كني.تازه وقتي مي خواستم ازت عكس بگيرم نزديك بود  موبايلم را خيس كني.بماند كه  چادر و مغنعه و آستين هاي مانتويم خيس شد اما همين كه تو خوشي من هم خوشحالم و تا فردا غمي نيست. باغبان مامان : مابقي عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد:   ببين چقدر مشغولي: و يه لبخند در گرما گرم كار: ...
18 تير 1391

محمد سپهر در جمكران :

سلام عزيز دلم صبح قشنگت بخير . امسال شب نيمه شعبان قسمت شد كه با هم در جمكران باشيم.باور كن قسمت ها را خدا تعيين مي كند و بس! قرار بود شب نيمه شعبان عروسي پسر همكار بابا باشيم چون براي بابا ماموريت پيش اومد كه بره چابهار فرصت را غنيمت شمردم و من هم ثبت نام كردم براي جمكران.گلي مامان چهارشنبه هول هولكي كارها را كردم تا بعد از نماز ظهر و عصر  من هم راهي بشم.به ماماني هم گفته بوديم بياد مسجد بعد از نماز اومدم دنبالت مهد. قبول دارم كه خواب بودي ولي چاره هاي نبودنمي تونستم بغلت كنم چون كيف بزرگي را با خودم حمل مي كردم.وقتي كه اتوبوسمان مشخص شد و روي صندلي هايمان نشستيم ، بروبچه هاي رفاه با دادن يه شاخه گل مارا به قصد جمكران بدرقه كردند. ...
17 تير 1391

محمد سپهر اول شدي

سلام گل گلي مامان امروز صبح كه سيستم كامپيوتر را روشن كردم و وارد  سايت ني ني وبلاگ شدم ، متوجه شدم كه گلي مامان در مسابقه ني ني خانه دار كه به همت سايت  ني ني شكلك وبلاگ برتر برگزار شده اول شده. در همين جا ضمن تبريك به گل پسر خودم و آرزوي اينكه هميشه كمك كارم باشه از همه دوستان عزيزي كه به گل پسري سيد محمد سپهر من راي دادن بازهم تشكر مي كنم . به اين  اميد كه قدر دوستي هامون را بيشتر بدونيم.البته در حين مسابقه من با خيلي ها آشنا و دوست شدم. محمد سپهر مشغول گرفتن آب سيب:       در ادامه لينك  نتايج مسابقه را برايت مي گذارم. نتايج مسابقه ني ني خانه دار: بعدا نوشت: لوگو هاي اخ...
17 تير 1391

مسابقه :اتاق من

اتاقي كه محمد سپهر در يه چشم به هم زدني وسايلش را به هم مي ريزه و تقريبا دوساعت طول مي كشه كه همه چيز مرتب سر جاش باشه . گل پسري كه دلش نمي خواد حتي اسباب بازي هاي خرابش را دور بريزه. محمد سپهر كنار كمد لباس و اسباب بازي هاش: نمايي ديگر از كمد: محمد سپهر كنار اسباب بازي هاش: (قفسه هاي اسباب بازي و كتاب هاش را ملاحضه مي فرمائئيد.) در ورودي: محمد سپهر و كامپيوتر: تختخواب محمد سپهر: ( يك  روز هم تاج سر از اين تخت استفاده نكرد.بدجوري عادت داره توي لحاف و تشك بخوابه.براي همين  تخت خوابش تبديل شده به محل نگهداري و بازي با وسايل بادي) واقعا از يه مامان كارمند و يه بابايي كه...
14 تير 1391

به نازم به جوابت!

گلم سلام مي دونم خيلي خوابت مي ياد منم خيلي خوابم مي ياد.آخه ديروز عصر كه از مهد تحويلت گرفتم زود رفتيم خونه ماماني تا كمكش كنم ،   ختم قرآن داشتند . بعد آمديم شهرك خودمان ، تو هم وضو گرفتي تا در نماز مغرب و عشاء‌شركت كني.به مناسبت  ميلاد  امام زمان جشن داشتيم. اونم چه جشني تا ساعت 1 بامداد شاد بوديم و به يمن قدمهاش كف مي زديم و هورا مي كشيديم. . شادي هايمان صد چندان شد وقتي آسمان شهرك نورباران شد. داشتم باهات تمرين مي كردم كه اگه سوال پرسيدند تو چي جواب بدي؟به توافق رسيديم كه شعر اي ايران را بخوني.بعد توضيح دادم كه  اين روزها روز تولد امام زمانه.امام زمان امام دوازدهمه .اگه مجري ازت پرسيد الان ايشان كجا هستن ...
13 تير 1391

گشت و گذار محمد سپهر در سرعين

عزيزم سلام صبح امروز به تهران رسيديم .هرچه اصرار كردم پيش ماماني بموني گوشت بدهكار  نبود كه نبود . با وجود خستگي تمام بعد از خوردن صبحانه لباس هايت را اتو كردم و به سمت محل كار راه افتاديم.چون يه لقمه نان خورده بودي در مغازه كلانا در پارك وي برات صبحانه يه ساندويج بوقلمون خريدم تا گشنه وارد كلاس نشي. گلي خاله جور كرده بود كه از چهارشنبه در سرعين باشيم.براي همين عصر سه شنبه زود وسايل را گذاشتم تا بعد از عروسي آقاي يزداني( همكار يا  سرباز) بابا براي ساعت 23:30 دقيقه شب در ترمينال غرب باشيم و با ماماني و آبجي مريم(خواهر زاده ام)  و خاله به اردبيل وبعد سرعين باشيم. وقتي به ترمينال رسيديم در بغل بابا  افتاده بودي و التماس ...
10 تير 1391

محمد سپهر و شركت در مسابقه ني ني خانه دار

تاج سر مامان در مسابقه ني ني خانه دار با اين عكس مشغول سيب زميني خرد كردن: شركت كرده اگه دوست داشتين حتما بهش راي بدين .اگر كليك كنين  مي تونين در بخش نظرات به تاج سر راي بدين: مسابقه ني ني خانه دار: ...
6 تير 1391