آخرش خاله را ديدي!
گلبوته مامان خيلي دوست داشتي خاله شادونه و دونه ها را از نزديك ببيني با لطف مامان علي رضا اين امر محقق شد وما تونستيم ديروز عصر شما را ببريم و از نزديك خاله را ببيني.چون برنامه زنده بود همون ديروز هم از تلويزيون پخش شد .
ايندفعه سعي مي كنم جور كنم تا بري سر برنامه عموپورنگ!
خاله شادونه :

ومحمد سپهر در حال انتظار:

محمد سپهر در حال انتظار:

و هركي روي صندلي ات مي نشست مي گفتي: اينجا جاي من بود!

با هزار زحمت بردمت دستشويي همش مي گفتي:خب هرموقع ديش داشتم مي يام بيرون هرچي توضيح مي دادم بابا برنامه به هم مي خوره واگه بيرون بيايي ديگه راحت نمي دن گوشت بدهكارنبود.با آرامش توضيح دادم برنامه راديويي با تلوزيوني فرق داره مخصوصا اگه زنده باشه :

اينجا توي صف بودين تا وارد استوديو بشين البته قبل از آن اسمتون را با شناسنامه تطبيق داده بودن و بهتون كارت حراست داده بودن:

واز يك نمايي ديگر:
خيلي ها بدون نوبت اومدن و جلو يت ايستادن اي كاش از همون بچگي ، بچه هامون را خوب تربيت كنيم

بيرون استوديو محوطه اي بود كه والدين منتظر بودندو
چقدر قشنگ بود وقتي از پشت تلويزيون لبخند بچه ات را مي بيني:
البته بماند كه بعضي ها با موبايل به آشناهاشون مي گفتن بيشتر بچه مارا نشون بدين يا فلاني را هم توي تصوير بيار.اي كاش همه چيزمون به خاطر شادي بچه امون بود نه به خاطر خواسته خودمون واز همين جا هااست كه بچه متوجه تبعيض مي شود.




آخرش خاله را ديدي!
