سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

تاج سر مامان

محمدسپهر و پارک ملت

سلام عزیزم . احساس می کنم که سرما خوردی.برای همین صبح زود پا شدم و برات حریره بادام درست کردم. همچنین آب هویج گرفتم. معمولا تو صبح ها دوست داری که توی مغازه عمه ( نانوایی عمه  درست در پارک وی به اسم کلانا واقع شده.وچون تو این دو خانوم مهربون رو دوست داری عمه صدا می کنی!) نون شیرمال و آبمیوه آنهم آب آلبالو بخوری! البته قبلا آب سیب می خوردی که چون عمه دیگه از اون آب میوه ها نمی یاره ترجیح می دی آب آلبالو بخوری. وقتی بابایی مارو پارک وی گذاشت اونقدر بی حال بودی که حوصله نداشتی راه بری. من هم درست تا نانوایی عمه بغلت کردم. اونجا بود که با زور چند قاشقی فرنی خوردیو شربت دیفن هیدرامین بهت دادم. البته چند قلبی هم آب هویجت را خوردی...
20 تير 1390

محمدسپهر و سلمانی

عزیز مامان سلام. گل مامان سلام. چند روزی یه که سیستم خونه خرابه برای همین نتونستم برات بگم. به قول شیرازی ها( عوضش جبران می کنم) . وقتی شنیدی اسم وبلاگتو گذاشتم ( تاج سر مامان) خیلی عصبانی شدی آخه چند وقتی یه که میگی اسم من" محمد سپهر" نیست "ابوالفضله " ! ماجرا از این جا شروع شده که تو دلت آبجی و داداشی می خواد و مدام به من می گی داداشی خودم کی به دنیا میاد؟! حتی گوشت را روی شکمم می گذاری و صدای قلب اونا رو می شنوی.حق دارم بگم اونا ! چون تو می گی:  سمت راست شکمم داداشی "ابوالفضله"، وسط آبجی" سپیده" و چپ داداشی" علی اصغره"! ابوالفضل رو برای این انتخاب کردی که خیلی دوست داری کربلا بری. سپیده چون هم نام خودته.علی ا...
18 تير 1390

سلام گلم

  سلام گلم سلام عزیزم وقتی به من می خندی مثل غنچه می شکفم. شاید باور نکنی در پوست خودم نمی گنجم. جون مامان خیلی حرفها برات دارم . حرفهایی از گذشته و آینده. دوست دارم در این صفحات با تو بگم.اگه تو بخواهی! ...
15 تير 1390