سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

تاج سر مامان

محمد سپهر در قطار

سلام گلم ، عزیزم . این مطلب مربوط به پنج شنبه1390/04/30 می باشد. صبح زود از خواب بیدار شدم و وسایل را گذاشتم. قبل از رفتن یه سری به خونه مامانی زدیم تا با دایی حسین خداحافظی کنم. وقتی به راه آهن رسیدیم   تو از خواب بیدار شدی! خیلی خوشحال بودی انگار بال در آورده بودی. اینم عکسی که کنار قطار انداختی! ما با قطار هیستا "اتوبوسی" سریع سر به سمت مشهد حرکت می کردیم. سالن 3 صندلی 21و 22و تو بایستی روی پای من و بابا می نشستی! اینم عکس تو روی صندلی قطار. وقتی حسابی گرمت شده بود ازم خواستی لباستو عوض کنم. کمتر ازیه دقیقه وقتی که نزدیک بود چرت بزنم، ومن از احوال تو غافل بودم با خودکاری که تو دست داشتی تمام دستهای...
11 مرداد 1390

محمد سپهر و سفر زیارتی

  سلام گلم عزیزم. می دونی امشب کجا می خواهیم بریم.مشهد. می دونم از دیشب  که این موضوع روشنیدی چقدر قند توی دلت آب شده. دیشب حسابی توی پارک فلاحی بازی کردی. از استخر توپ گرفته تا تاب بازی ، قایق سواری ، قطارو...من که خوابم گرفته بود اما انگاری برای تو سخت بود که چند روزی با این وسایل بازی نکنی. صبح بردمت نانوایی " کلانا" پیش عمه " خانوم محمودی" ساندویج نون و پنیر خوردی . با عمه روبوسی کردی. بعد با هم رفتیم زیارت عاشورا خانوم محمدی بهت قول داده که چهارشنبه دیگه برات یه ماشین به عنوان جایزه بیاره . تو هم خانوم محمدی رو بوس کردی. قراه بابا ظهر بیاد دنبالمون. قول می دم  عکس های خوبی ازت بندازم تا بعد از سفر مطالب جدید را ...
29 تير 1390

محمد سپهرو واژه شگفت انگیزی !

سلام گلم ، عزیزم.امیدوارم مثل همیشه دلت شاد و لبت به خنده باز باشه. گلی چندروزدنباله فلشی میگشتم  که عکس های کودکی هات در اونه ولی پیدا نکردم. آخه می خواستم همان روز اول در مسابقه شرکتت بدم. مامان جون تو نی نی شگفت انگیزی بودی! چون همون ده روز اول می خندیدی زمانی که همه بچه ها گریه می کردند. هرکی تورو می دیدمی گفت: وای بچه یه روزه می خنده. ازموقعی که خوب و بد رو فهمیدی پشت فرمون ماشینن  نشسستی. احترام خاصی به جدتون داری! امکان نداره امامزاده ، مشهد یا جای زیارتی ببرمت و تو واکنش نشون ندی! این عکس مربوط به محرم 1389 در خیرآباد. وتو به این پرچم احترام گذاشتی! از همون اول از حیوانات خوشت  می آمد. . با اونا بازی می...
28 تير 1390

محمدسپهر و دوری از مامان

  سلام مامان خوبی! امروز دلم خیلی گرفته! تازه عجیب هم شور می زنه . دوست دارم اگه فرصت کنم کمی گریه کنم. کاش امروز را هم تعطیل می کردند. یک روز کار ی بین تعطیلات . خیلی خنده داره! راستی شما چه گناهی کردین که بچه کارمند شدین. راستی محمدبهت گفتم که در امتحان قبول شدم و اون روز با وجود ناراحتی ای که ایجادشده بود از ته دل خندیدم. گل مامان امروز خیلی بهونه گرفتی. من هم مهد نیاوردمت.   تو مجبوری بعضی وقتها بدون من باشی و دوری منو تحمل کنی( چه در مهد چه خارج از مهد). دور بودن خیلی سخته . یادمه وقتی که اسمم در قرعه کشی برای کربلا افتاد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم . اما دوری تو برام خیلی سخت بود. برای اولین بار بود که مجبور ...
25 تير 1390

محمدسپهر و امتحان مامان

سلام عزیزم امروز تو رو با خودم مهد نیاوردم.آخه مامان زهره امتحان داره! اونم چه امتحانی! درست و حسابی نخوندم ، فقط توکلم به خداست. این امتحان شرایط کاری منو تغییر می ده! تازه اگه قبول بشم زودتر به  هدف های مشترک زندگیمون : منظورم هدف های ( من ، با با حسن و تو) می رسیم. انشائالله که قبول بشم. سید کوچولو نمی خواهی آمین بگی؟! دیروز وقتی از مهد تحویلت گرفتم. دائم می گفتی بریم شنا. گفتم باشه. توی راه باباحاجی به من زنگ زد که بریم خونه مامانی کارمون داره. با باباحسن رفتیم خونه . من روزه بودم زود براتون چای دم کردم . شما سه نفر( بابایی ، باباحاجی ، وتاج سر مامان ) رفتین شنا! نفهمیدم که باباحاجی چه کار داشت؟! مگه اصلا تو اجازه دا...
22 تير 1390

محمدسپهر ذوق زدم کرد

سلام گل مامان. خدا را شکر امروز بهتری.دیروز بعد از مهد رفتیم خونه مامانی.مامانی چون می دونست کمی سرما خوردی حسابی تحویلت گرفته بود  و برات سوپ خوشمزه پخته بود. من هم که  ازمیوه فروشی دم خونه مامانی پرتغال و لیموشیرین خریده بودم زود برات یه لیوان آب پرتغال گرفتم تا بخوری. وقتی این همه محبت رو دیدی دستم و بوسیدی و گفتی دوستم داری. گفتی: مامان زخره 5 تا دوستت دارم. تبصره 1: ( پنج تا برای تو خیلی زیاده! اما نمی دونم چرا وقتی رفته بودم کربلا بهم گفتی که هزار تا دلم برات تنگ شده بود.)... تبصره2: ( تو هنوز نمی تونی خوب "ه" را تلفظ کنی و می گی "خ".) وقتی بهتر شدی شروع کردی برام آواز خوندی. مامان جونم چه خوبه&nbs...
21 تير 1390