محمد سپهر در قطار
سلام گلم ، عزیزم . این مطلب مربوط به پنج شنبه1390/04/30 می باشد. صبح زود از خواب بیدار شدم و وسایل را گذاشتم. قبل از رفتن یه سری به خونه مامانی زدیم تا با دایی حسین خداحافظی کنم. وقتی به راه آهن رسیدیم تو از خواب بیدار شدی! خیلی خوشحال بودی انگار بال در آورده بودی. اینم عکسی که کنار قطار انداختی! ما با قطار هیستا "اتوبوسی" سریع سر به سمت مشهد حرکت می کردیم. سالن 3 صندلی 21و 22و تو بایستی روی پای من و بابا می نشستی! اینم عکس تو روی صندلی قطار. وقتی حسابی گرمت شده بود ازم خواستی لباستو عوض کنم. کمتر ازیه دقیقه وقتی که نزدیک بود چرت بزنم، ومن از احوال تو غافل بودم با خودکاری که تو دست داشتی تمام دستهای...









