سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

تاج سر مامان

محمد سپهر هم راه افتاده

  سلام گلی مامان چهارشنبه بعدالظهر بابایی بهت قول داده بود که تورا ببره اسب ببینی.اما از آنجایی که خوش شانس بودی، از طرف مهندسی شهرک به بابایی زنگ زده بود که خودشو سریع به خونه برسونه چون خداراشکر قراره برایمان آب شرب شهری بیارن.هرچی پای تلفن بهت گفتم با  بابایی نرو گوشت بدهکار نبود البته بهت حق می دم چون ده روز بابا را ندیده بودی و باید الان مریدش باشی.(البته به خاطر وفق امورات خودت). سرت را درد نیارم  . رفتین خونه وتو گل پسر همینکه به خونه رسیده بودین،  خواب خواب بودی.  البته من به بابایی سفارش کرده بودم که از خونه مامانی برات توی یه ظرف سوپ برداره که وقتی گرسنه شدی بخوری. فکر کنم ساعت شش بعدالظهر بو...
17 دی 1390

گریه محمد سپهر با دیدن بابا

سلام گل گلی مامان دیشب که بابا اومد، وقتی متوجه شدی بابا برات هواپیما نخریده ، دستهاتو گرفتی زیر بغلت و های های  گریه کردی. البته گریه دوم تو زمانی بود که با قیچی لب شلوار بابا را قیچی کردی و وقتی بابابه کارت اعتراض کرد،  با حالتی معصومانه گفتی:بابا می خواستم خودم شلوارت را کوتاه کنم. بابا برات ادکلن، شلوارو 3جفت جوراب و اسباب بازی "فوک" گرفته بود. البته نمی خوام بگم که برای من چی خریده بود؟! فقط آنقدر بگم که بابا همیشه خوش سلیقه است و بهترین ها را برای من و تو می خرد.صبح با من مهد نیامدی و گفتی دوست داری پیش بابا باشی.البته بهت حق می دم ده روز بابایی را ندیده بودی و می خواستی امروز تلافی کنی. ...
14 دی 1390

محمد سپهر بابا می آید

  گلی سلام. بازم سلام. همین الان با با بایی تلفنی صحبت کردم. بابایی اگه خدا بخواد ساعت 15 به سمت تهران پرواز داره. برات نگفته بودم، چهار روز بود که  بابایی با ما تماس نداشت. ناگفته نمونه یه کم دلم شور می زد.  دیروز خبر رادیو را زیرو رو کردم تا اثری از خبرنگار رادیو آقای فلاح پیدا کنم. آخه صبحی که توی ماشین بودیم خانم معصومیان گوینده خبر رادیو جوان با فلاح خبرنگار اعزامی در رزمایش ولایت 90ارتباط برقرار کرده بود و من مانده بودم که چطور گوشی آقای فلاح  آنتن می ده اما از گوشی بابایی خبری نیست.برای همین به آقای مغاری سردبیر" پیک بامدادی " تماس گرفتم که از شانس من ایشان هم نبودند. فکر کنم حول و حوش یک ساعت بعد او تماس...
13 دی 1390

محمد سپهر و هدیه فرشته کوچولو

سلام گلی مامان دیروز که اومدم دنبالت ، با خوشحالی هدیه ای به من نشون دادی و گفتی: خاله نفیسه گفته چون پسر خوبی بودی، حرفهای مامان و بابا را گوش کردی، فرشته کوچولو گفته برات هدیه بخرم. آنقدر محمد سپهر با آب و تاب می گفت که خودم هم باورم شد .  روز قبل خاله نفیسه مربی مهد ازم خواسته بود که برای محمد سپهر هدیه ای تهیه کنم تا توی کلاس بهش بده.چون محمد سپهر در سرویس پسر خوبی بود، قول دادم براش هدیه ای بخرم. همزمان هم براش هلی کوپتر خریدم، هم هدیه ای که دیروز خاله نفیسه بهش داد. البته محمد سپهر روحش اصلا از این ماجرا خبر نداره. دیروز تا ساعت 11 شب با تاج سر مامان حسابی بازی کردیم که در خواست چای کرد، براش چای درست کردم که نخورد به جاش یه ف...
13 دی 1390

آشنایی محمد سپهر با جغله کوچولو

  گل گلی مامان یه چند وقتی یه که وبلاگ جغله کوچولو  پا به عرصه وجود و حضور گذاشته است. جغله  قبلا بچه تنبل و بی انظباطی بود  ولی یکروز برای او اتفاقی عجیب افتاد که تنبلی رو برای همیشه کنار گذاشت . ماجرا از آنجا شروع شد که : یک روز ظهر  وقتی جغله  از مدرسه به خونه برگشت  متوجه شد،  پدر بزرگ جون  خیلی مریضه و پدر و مادر و خواهرش جیغ جیغو هم برای اینکه از پدر بزرگ مراقبت کنند به خونه پدر بزرگ رفتن. جغله  تنها کاری که برای پدر بزرگ میتونست اانجام بده این بود که از خدای مهربون بخواد پدربزرگ جون  زودتر خوب بشه. پدر بزرگ همیشه به او می گفت : جغله بچه تنبلی نباش !! و درسات رو ب...
12 دی 1390

دلتنگی های محمد سپهر در دوری از بابا

سلام گل گلی مامان. سلام. صبح چشم پزشک به مهد اومده بود که چشمهای قشنگ شما را با دستگاه معاینه کنه. شما روی صندلی نشستی تا خاله کارش را انجام بده. گل مامان خداراشکر چشمهات صحیح و سالمه.اما از بس که علی رضا لامپ ها را خاموش و روشن کرد و چشم پزشک احساس کرد که اگه برای بار دوم شمارا روی صندلی بنشاند شاید همکاری نکنی از من خواستن شمارا به چشم پزشکی که معرفی می کنن ،  ببرم.  واما اندر احوالات محمد سپهر: از وقتی که بابا رزمایش رفته اخبار را با دقت بیشتری می بینی، شاید بابا را بببینی. گلی در دعای ندبه که صبح روز جمعه از چابهار به طور مستقیم پخش شد، یه لحظه دوربین بابا را نشان داد با شادی گفتم:" بابا حسن بابا حسن". تو که خواب بو...
12 دی 1390

گل مامان شکست؟! نه، تجربه!

براتون گفتم که درهفته های گذشته: محمد سپهر مامان از بس که ماهی و دریا را دوست داره ، تصمیم گرفتیم با هم این کاردستی را درست کنیم. ماهی های دریا هم سایت  نی نی وبلاگ را می شناسند چون داخل حباب هایشان  نی نی وبلاگ موج می زنه.  ماهی ها را با کاموا  تزیین کردیم . ستاره دریایی معرف حامی و پشتیبان سایت(خاله ستاره)  در این جشنواره است . کارت پستال! بعد با کمک بابایی بادبادک هارا باد کردیم و برای سایت خوبمان یه جشن تولد خانگی گرفتیم. محمد سپهر دایم می گفت: پس چرا زینب خانوم به تولد نیومده. تولد، تولد! کاردستی تاج سر مامان! یه عکس یادگاری! یه خبر مهم ، یه ...
10 دی 1390

محمد سپهر و توکل بر خدا

سلام. روز جمعه اتان بخیر. خواستم از کسانی که به ما رای دادند تشکر کنم. همه ما در زندگی بایستی مراحل مختلفی را بگذرانیم.خدا کند از امتحان الهی سربلند بیرون بیاییم. بی اذن خدا برگ از درخت نمی افته ومن به لطف و محبت او امید دارم. اگه دوست داشتیم باز هم به من رای بدین. کد من 180 است. این کد را با دو کد دیگر به شماره  09354000537پیامک کنید. با تشکر   ...
9 دی 1390

یادش بخیر محمد سپهر

سلام گلم. خوبی؟!  فکر کنم دیگه از خواب بیدارشده باشی؟! دیشب  پیش خاله نشسته بودی و خواهش می کردی که خاله لب تابش را روشن کنه و سی دی ببینی. از بس که من سردرد داشتم.متوجه کارهای تو نبودم.  خاله می گه هم سی دی زبانت را دیدی،هم تام وجریی و خونه مادر بزرگه رو.  فقط یادم می یاد ساعت  12 شب بود که منو از خواب بیدار کردی که دستشویی داری. دوباره بیدارم کردی که چایی و کیک می خواهی.گیج خواب بودم بلند شدم و برات یه فنجان  چای دم کردم و یه قطعه کیک. وقتی خوردی ، دستای منو توی دستات گرفتی و گفتی، خوابم نمی یاد. گفتم بسم الله بگو و بخواب. صبحی بدجوری خواب خواب بودی. دلم نیومد بیدارت کنم. فقط بوسیدمت وبردمت دستشویی . وبه خدا...
6 دی 1390