محمد سپهر و هفته پر کار
سلام گلم عزیزم . دیروز همکارانم از سفر زیارتی کربلا اومدند که به دیدن خیلی از اونها رفتم . عمه غلامی رو یادت هست همون که قبلا به رادیو اورده بودمت ، برات کلی عکس اسب و شتر پیرینت گرفته بود. برات یه ماشین کنترلی از کربلا سوغات آورده بود. اینجا داخل سرویس بودی! تازه کلی هم ذوق زده شده بودی که سرویس عوض شده بود. حیف که آفتاب به صورتت می خورد! یکی دیگر از همکارانم برات تی شرت آورده بود . یه چیزی بگم( این قشنگترین تیکه کلام تو هست) یکی دیگه برام پارچه چادری رنگی آورده . دوست داری برات چادر نماز بدوزم. می خندی! آخه وقتی من نماز می خونم تو دائم زیر چادر من ول ول می کنی. چادرم را می کشی و می گی پس چادر من کو. بیا با...
نویسنده :
مامان سيدمحمدسپهر
15:34










