عجب اعتماد به نفسي !
عزيزم سلام مي دونم كه الان در خواب نازي. گلگم تو عاشق هواي پاك طبيعتي و از استشمام اون لذت مي بري. عاشق دارو درخت و گلي وچقدر قشنگ وقتي ازت كاري را مي خوام انجام مي دي. وقتي حسابي خاك بازي كردي به قول خودت كمك كردي و شير بلال هارا چيدي .كمكم كردي و. خوشه هاي انگوري را كه من مي چيدم در سبد مي گذاشتي و باز با شور و شوقي خاص گردوها را جمع مي كردي. حسابي با دستهايت پوستهاي سبز گردو را لمس كردي و يه دل سير گردوي تازه خوردي .دستهات حسابي سياه شده بود، شب هنگام وقتي زينب خانوم بهت گفت كه دستهات كثيفه غرغرات شروع شد كه دستهام كثيفه ولي من بهت گفتم: مامان دستات كثيف نيست تو گردو خوردي . فرداي اون روز وقتي مربي ا...










