محمد سپهر و تحویل سال نو
گلکم تنها دل خوشی من به دنیا بازم سلام. قربون اون خنده ها وشیرین زبونی هات که در پشت پرده بدو بدوهای زندگی محو می شه! مگه این بدو بدوهای ما تمام شدنیه! شب تحویل سال آروم خوابیده بودی.لباسهاتو از تنت در آوردم طوری که بیدار نشی. و لباس های عیدت را تنت کردم.بعد رفتم حمام و دوش گرفتم و همه چیز را مرتب کردم .فکر کنم ساعت 4صبح از خواب پریدم.زود زنگ زدم به خونه عمو محمدت که بگم ما بیداریم و با هم بریم سمت حرم .با کلی مکافات بابا را از خواب بیدار کردم کاپشنت را تنت کردم و عمو آمد دنبالمان و ما را تا مسیری برد. فکر کنم کمتر از یک دو ساعت بیشتر نخوابیده بودم. نماز صبح را در یک هتل خواندیم.جالب بود سرایدار مسجد اجازه نمی داد ...









