محمد سپهر و خرید عید!
سلام عسل مامان می دونم که الان توی مهد و توی خواب ناز هستی. آرزو دارم که همیشه خوابهای خوش ببینی. شنبه ای بابایی زود اومد دنبالمون (حول و حوش ساعت 13) تا ا با هم به بازار بزرگ بریم ومن بتونم خریدی داشته باشم. البته خاله آزاده هم مارا همراهی کرد. چون ناهار نخورده بودیم دو تا ساندویج ودوتا دلستر خریدم.انگار گل مامان تواز ما گرسنه تر بودی. می گفتی: محمد سپهر از همه گرسنه تره اول اونوسیر کنید.وقتی رسیدیم بازار تا بابا ماشین را پارک کنه بهونه گرفتی که دوست داری سوار کالسکه اسب بشی.خاله مشغول دیدن اجناس مغازه ها شد و من و تو توی صف ایستادیم تا عمو اسبی بیاد چون خیلی ها توی صف ایستاده بودن ، روی پای خودم ...
نویسنده :
مامان سيدمحمدسپهر
15:28








