سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

تاج سر مامان

چقدر دلتنگ عاشورائیم!

سلام عزیز دل مامان خوبی؟! گلم شرمنده که تقریبا یک ماه نتونستم   ببرمت مسجد برای زیارت عاشورا.گلی من مقصر نبودم  چه کار کنم که روزای شنبه و چهارشنبه از ساعت 8 صبح تا 12 برایمان کلاس گذاشته بودند و چهارشنبه ها با چه استرسی تورا مهد می بردم و خدا خدا می کردم که متوجه نشی امروز چهارشنبه و روز خواندن زیارت عاشوراست! خداراشکرکه کلاس تموم شد.خداراشکر که این چهارشنبه تونستم تورا مسجد ببرم و خداراشکر  که تو پسر خوبی بودی. پیشم نشستی و عاشورا خواندی . با اسباب بازی هات بازی کردی و صبحانه خوردی. قبل از اینکه به سمت مسجد بیاییم گفتی: مامان خیلی دلم برای اون خانومه تنگ شده.منظورت خانم محمدی بود که یهو  سرو کله اش  پیدا ش...
20 اسفند 1390

محمد سپهر و ضبط برنامه جمعه ایرانی !

سلام عسل مامان.دیروز صبح ویدا  شهشهانی هنرمند خوب رادیو توی اتاق اومد و با ذوق و شوقی وصف نشدنی خبر داد که جمعه ایرانی در سالن کوثر خود سازمان ضبط می شه .بعد دعوت کرد که حتما حضور داشته باشیم. ناگفته نمونه که با همون لحن بچه گونه که همیشه اداشو در می یاره خواست که بابا حاجی هم به دیدنش بیاد. ذهنتون جای بد خطور پیدا نکنه توی مراسم ولیمه که بابایی به خاطر بازگشت من از کربلا ترتیب داده بود ،  شهشهانی هم همسفر من در کربلا بود، که در مراسم اومد و با باباحاجی همصحبت شد و یه جورایی..... با بابایی هماهنگ کردم که برای ساعت 14 اینجا باشه. عظیمی (همکارم) نیز با همسرش هماهنگ کرد که بمونه !با هم اومدیم  مهد  دنبالت وقتی ازتو  ...
16 اسفند 1390

سلام بر ماشین لباسشویی!

مادر سید محمد سپهر گفت: از امروز دیگر  لباس های محمد سپهر با دست شسته نمی شود. او با اشاره به اینکه دیگر پسرش بزرگ شده است و احتمال هرگونه حساسیت  پوستی منتفی است خاطرنشان کرد:  لباس های او مجزا  در ماشین  لباسشویی و با پودر فیروز شسته می شود. این مادر فداکار اظهار امیدواری کرد:چنانچه دلش برای رخت شویی لک زند حتما تشت و صابون را فراهم و لباسهای تاج سر را دوباره با دست خواهد شست. بعععععععععععععععععععله در چند سطر توضیح دادم که گل مامان دیگه بزرگ شده ، مرد شده . یادمه پارسال خردادماه بود که تصمیم گرفتم دیگه لباسهاتو با دست نشورم و توی ماشین بندازم. فردای اون روز که لباسهاتو از تنت دراوردم(معمولا وقتی از مهد به ...
15 اسفند 1390

محمد سپهر در پای صندوق رای!

سلام گل مامان . سلام عسل مامان. نمی خواستم اول صبحی این مطالب را مطرح کنم . می خواستم از شور و شعور بگویم از اینکه تو هم بزرگ شدی و همرا با خانواده در آینده مملکتت تصمیم می گیری. ولی مجبورم بگم. از زمانی که من مطالبی در مورد حضور تو در نماز جمعه و راهپیمایی 22 بهمن نوشتم. فردی به اسم سمانه و چند باری هم به اسم یه ایرانی می یاد توی وبت پیغام می ذاره و  هرچی  می خواد بدو بی راه  می گه. نه تنها  به مملکت و نظام بد می گه این اواخر هم شما و من را نفرین کرده. خبر نداره که با نفرین این جور افراد اتفاق خاصی به وقوع نمی پیونده. مامانی نمی دونم این کیه و چرا اینقدر طرز تفکرش بده فقط می خواستم بهش بگم همه ما آزادی و راحتی مون را م...
14 اسفند 1390

تولد سه سالگی مبارک

سلام عسل مامان. تولد سه سالگی ات را درست 12فروردین در خانه خودمان بعد از مسافرتی که به مشهد داشتیم گرفتیم. البته روز قبل کیک سفارش دادم و خاله زهرا  و مامانی را  و پسر خاله ام را همراه با نامزدش دعوت کردم. مابقی فامیل در مسافرت بودند. نه فقط تو بلکه زینب خانوم هم  عاشق کیک و فوت کردن شمعه   می گی نه  .نگاه کن! مابقی عکس ها را ادامه مطلب ببین: تزئین خونه به سلیقه پسر خاله! زینب همه جا هست! قربون خنده هات که آفتاب مشهد صورتت را سوزانده! مامانی و نوه ها! بابا هم به جمع شما اضافه شد! چه عشقی می کنه با فشفشه! بابا اخم را برم! هدیه پسرخال...
8 اسفند 1390

بابایی و مسئله ای به نام شام

سلام گلم.عزیز دلم.توی این دوسه روزه چند بار بعدظهرها با بابا و خاله آزاده به قصد خرید عید با هم بیرون رفتیم، از بهار گرفته تا کوچه برلن! خودت لباس و کت تک  و شلوار و کفش مورد علاقه ات را انتخاب کردی. کلی هم کیف  می کردی چون فکر می کردی اجازه داری حتی اسباب بازی های مورد علاقه ات را هم بخری.  البته با شیطنت خودت چندتا اسباب بازی خریدی وسایلی مثل ماشین پلیس، حباب ساز ، هواپیما ، بادکنک ، شمشیر بادی، ماشین تراکتور...بماند که با چه التماسی خواسته ات را عملی می کردی اما گلی مامان به بابا هم باید حق بدی ما برای خرید لباس اومده بودیم نه هرچی  شما دیدی  به سبد خرید اضافه بشه. واما مهمترین اتفاق کاری  بابا در این هفته ...
1 اسفند 1390

محمد سپهر ، مامان برنده شد!

سلام گل گلی مامان یادته  یه چند باری تا ساعت هفت محل کار می موندم . شاید به خاطر نداشته باشی چون برات برنامه ریزی کرده بودم که بابایی دنبالت بیاد و با هم  شنا برین.بگذریم. دوشنبه ای  در جشنواره صدا و رسانه از مامان به خاطر اینکه ارتباط گستر فعالی بوده تقدیر کردند.این تقدیر به خاطر این بود که در شش ماه گذشته تقریبا 44 گزارش از پشت صحنه های برنامه های رادیویی تهیه کرده و  ما حصلش  در مجله سروش هفتگی و"قاب کوچک " ضمیمه روزنامه جام جم و روزنامه ایران چاپ  شده بود. حوزه معاونت صدا تصمیم گرفته بودند که من را انتخاب کنند و این قضیه برایم خیلی ارزشمند بود.اینکه مهندس صوفی معاون صدا تمامی گزارش های منو تک تک خونده، روش ن...
26 بهمن 1390