سید محمد سپهرسید محمد سپهر، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره
سپیده زهرا السادات سپیده زهرا السادات ، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

تاج سر مامان

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُ

مبارکه

آبجی سید محمد سپهر به دنیا اومد....... انشاء الله قدمش خیر باشه گل پسری که روزی هزار تا بوسش می کنه ... انشاء الله که خدا حاجت همه را بده..مخصوصا اونایی که دلشون لک می زنه برای بچه... تبصره: یه کم سرم خلوت بشه خیلی حرفهاست که دوست دارم باهاتون مطرح کنم........
30 خرداد 1393

انگشتر آبي :

شنبه اي كه اومدم مهد دنبالت ديدم يه كاردستي قشنگ درست كردي....با لوله هاي دستمال توالت دوتا گلدان گل درست كرده بودي توي هر كدامشان هم يه پروانه و گل گذاشته بودي و يه نقاشي خيلي قشنگ...فبل از اينكه هديه ات را به من بدي بوسم كردي و گفتي : مامان منو ببخش ..گفتم براي چي ؟گفتي بعدا مي گم.... مي خواستم برم دندانپزشكي براي همين هماهنگ كردم كه بابا تا يه مسيري بياد دنبالت..بعد از دندانپزشكي به موبايلم زنگ زدي :مامان كي مي ياي مي خوام برات هديه بخرم.......گفتم مامان شما كه به من هديه دادي....... بايه دسته گل قشنگ ديدمت...بازم بوسم كردي....بوي گل مريم و رزهندي مدهوشم كرده بود.....گفتي :مامان منو ببخش ...گفتم من كه نفهميدم براي چي بايد تورا ببخشم.....
1 ارديبهشت 1393

محمد سپهر و امير پوردستان:

قبل از هر چيز سلام ...29 فروردين روز ارتش بر دلاورمردان ارتش  جمهوري اسلامي ايران مبارك  باد . ديروز از صبح زود بلند شده بودم تا براي خانواده صبحانه عدسي درست كنم ...بعد كم كم سيد كوچولو را آماده كردم تا همگي باهم به رژه روز ارتش كه در كنارمرقد مطهر حضرت امام خميني برگزار ي شد بريم.....بابا مثل هميشه سرش شلوغ بود و من و محمد رفتيم در صندلي هايي كه مخصوص ميهمان ها بود نشستيم..البته من به خاطر اينكه گوشي ام را به همراه داشته باشم اونو به بابايي دادم تا به موقع ازش بگيرم....ولي اصلا بابا سمت ما نيومد و درگير كار خبرنگارها شد......امسال رژه ويژگي هاي خاصي داشت غير از اون مطلبي كه تو و من مي دونيم ..براي اولين  بار گروه موسيقي سر...
30 فروردين 1393

لبخند بهار

از موقع اي كه ازدواج كردم هر سال موقع تحويل سال خودم را كنار آستان حرم  امام رضا(ع) ا يافتم...... دلم پروانه اي می شودو تا كنار ضریحشان  می پرد .   دلم قاصدک می شود ... و  تا گنبد طلایشان   بالا می رود .       دلم  مثل ابر توی حرمتان باران  می شود  مي‌دانم....  مي دانم شما از همه چيزم خبر داريد..اما خودم را سبكبار به شما مي سپارم تا لحظات خوبي را برايم تقدير زنيد..... برايم فرقي نمي كند كه سال تحويل شب باشد يا روز فقط دلم حرم مي خواد و بوي يار.......دلم ربنا مي خواد و شوق انتظار..... خانواده با من هم نظرند و عقيده و اين جاي بسي شكر است كه گاه فراموش مي كنم. &nbs...
25 فروردين 1393

سيد محمد سپهر در خانمي كه شما باشي

سلام مامان جون...چقدر دل توي دلت نيست كه داريم مي ريم مشهد......همش مي پرسي يعني چند شب ديگه بايد بخوابيم تا راه بيفتيم....ديروز مي خواستم چند دست لباس براي خودم بخرم...اونقدر به فكر سفر بودي كه مي گفتي:مامان ديگه مغازه ها را نگاه نكن زود بريم خونه..وسايلمون را بذاريم....الهي قربونت برم..كه دلتنگ امام رضايي ..مخصوصا از وقتي كه انيميشين آقاي مهرباني را ديدي ..نه يه دل ..صد دل عاشق شدي و مي گي ..كاش امام رضا زنده بود... چند ماه پيش درست يادم نيست شايد آذر ماه بود كه خانم نامداري بامن تماس گرفت كه براي سريال جديدش "خانومي كه شما باشي"مي خواد از پشت پرده عوامل برنامه "سلام كوچولو"مخصوصا خانوم وكيلي گفتگو و گزارش تهيه  كنه....بماند كه اون ...
25 اسفند 1392

سيد محمد سپهر و نوروز 93

سلام شكوفه بهار نارنجم....عسلكم پسر نازم كه تا چند روز ديگه بزرگتر مي شي ...پيشاپيش عزيزم  تولدت مبارك.....هر چند كه امسال هم به خاطر ايام شهادت مادرتون براتون تولد نمي گيرم و مي ذارم توي يه مناسبت ديگه !هفته پيش عكس هاي قشنگت را گرفتم  و اگه اجازه بدي  امروز اونا را به ياد گار برات مي ذارم. عکس های نوروز 1393، عکس هایی که کنار سفره هفت سین در پيش دبستاني  ازت انداخته بودن ، .به این امید که همیشه خوب و خوش باشی ! البته ناگفته نمونه که لباسهاتو  بازم خودت انتخاب کردی و اين خبر از بزرگ شدن نازدونه مامانو مي ده   كنار سفره هفت سين :   در ادامه عكس  دسته جمعي و ژست هاي ديگه گل پسر را ببينيد: ...
24 اسفند 1392

محمد سپهر در جشن نيكوكاري

سلام عسل دلم عوامل برنامه "سلام كوچولو"در حسينيه ارشاد به مناسبت جشن نيكوكاري ، برنامه اجرا مي كردند. سيد محمد سپهر و اجراي مسابقه بين دوقلوها: صبح زود از خواب بلند شدي و باهم رفتيم حسنيه ...برنامه خوبي بود البته يه كادو هم براي بچه ها  نيازمند تهيه كرده بودي كه توي برنامه گفتي كه "خانوم وكيلي منم براي بچه ها كادو آوردم" آخر برنامه اونو هم به يكي از غرفه ها تحويل دادي. البته 3 تا قلك هم آوردي كه پر پولش كني تا در جشن بعدي اونو تحويل بدي. سيد محمد سپهر در كنار  عوامل برنامه : بماند كه كلي با بادكنك هاي باد شده در حياط حسينيه ارشاد بازي كردي ..البته وقتي مدير شبكه اومد چند تا عكس يادگاري هم انداختيم .با شبكه خبر هم...
19 اسفند 1392

دومين دوست وبلاگي سيد در راديو !

سلام عزيز دلم  بنيامين را يادت هست ؟همون كه خانوادگي با هم رفتيم شمال ...عزيز دلم يكي از نزديكاشون ، مبين موفرفري كه دوست وبلاگي ما هم هستند ، خيلي دلشون مي خواست توي برنامه شركت كنن ..فكر كنم دوهفته پيش بود كه هماهنگ شد و او به همراه مادر مهربونش به استوديو اومدن.....بماند كه وقتي رفتن اشكت گوشه مشكت شد كه چرا زود رفتن..دوست قبلي ت احسان بيشتر توي استوديو موند..و بازهم براي احسان بهونه گيري كردي...عزيز دلم تو چقدر به همبازي احتياج داري و من چقدر غافل . البته چون مثل هميشه گوشي من پر بود كمتر تونستم عكس بندازم ..وبه عكس هايي كه با امير حسين مدرس قصه گوي ظهر جمعه  انداختيد اكتفا كردم . بماند كه من هم ب چند بار مبين را به اسم بني...
19 اسفند 1392

دوست وبلاگي سيد در راديو !

سلام عسلم، اميدم، خوشحالم كه داري كم كم مرد بار مي آيي چون دوري بابا را توي ماموريت خوب تحمل مي كني و سعي مي كني حرفهاي منو گوش كني.عسلكم ديروز صبح بهت سفارش كردم كه قراره يكي از دوستان وبلاگيت را در راديو ببيني ، با خوشحالي گفتي :مامان اسمش چيه و من گفتم :احسان اولين نفري بوديم كه وارد استوديو شديم.....مثل هميشه خانم وكيلي از اينكه سر وقت مي آمدي خوشحال بود..تا بچه ها بيان از فرصت استفاده كردي ، دستشويي بردمت..وقتي اومدم مامان احسان را ديدم..ومن گفتم محمد اينم دوستت احسان.خانوم وكيلي مي خواست ميهماني گلها بگيره..چون غير از احسان، راستين هم بود...برنامه براي بعد از عيد ضبط مي شد ، قرار شد اي زنبور طلايي را بخواني هر چند كه اصرار داشتي خوب ...
28 بهمن 1392