بستن تبلیغات

تاج سر مامان
تاج سر مامان
حرف های خودمانی من و پسرم
تاريخ : شنبه 30 فروردين 1393 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 2 مرتبه

قبل از هر چيز سلام ...29 فروردين روز ارتش بر دلاورمردان ارتش  جمهوري اسلامي ايران مبارك  باد .

ديروز از صبح زود بلند شده بودم تا براي خانواده صبحانه عدسي درست كنم ...بعد كم كم سيد كوچولو را آماده كردم تا همگي باهم به رژه روز ارتش كه در كنارمرقد مطهر حضرت امام خميني برگزار ي شد بريم.....بابا مثل هميشه سرش شلوغ بود و من و محمد رفتيم در صندلي هايي كه مخصوص ميهمان ها بود نشستيم..البته من به خاطر اينكه گوشي ام را به همراه داشته باشم اونو به بابايي دادم تا به موقع ازش بگيرم....ولي اصلا بابا سمت ما نيومد و درگير كار خبرنگارها شد......امسال رژه ويژگي هاي خاصي داشت غير از اون مطلبي كه تو و من مي دونيم ..براي اولين  بار گروه موسيقي سرود مخصوص روز ارتش را نواختند .

البته رئيس جمهور هم سخنراني خوبي داشتند و تو با دقت رژه را ديدي و سوال هايت را مي پرسيدي رژه تموم شده بود  و من نتونسته بودم كه حتي ازت يه عكس بندازم..آخر برنامه بابا گوشي را به من داد و زود جيم شد......ناراحت بودم....گفتم اشكال نداره شايد توي مسير يه سوژه خوبي پيدا كنم و يه عكس يادگاري بندازم..همين طوري كه مسيري را كه آمده بوديم را بر مي گشتيم يهو متوجه شدم ماشين امير پوردستان ايستاد و با كسي سلام و عليك كرد..ما هم رفتيم جلو قبل از اينكه واكنشي نشان بدهم ..ايشان با خوش خلقي از من و محمد سپهر احوال پرسي كردند...تا به امروز ايشان را از نزديك نديده بودم ولي تعريفشان را خيلي شنيده بودم كه انساني خوش برخورد و با اخلاق هستند.دريك چشم به هم زدن متوجه شدم كه با محمد سپهر دست مي دهند و روبوسي مي كنند ..از فرصت استفاده كردم و گفتم :امير اجازه مي دن ...محمد با شما يه عكس يادگاري بندازه..تا گوشي را آماده كنم ديدم مثل يه گنجشك كوچولو رفتي توي بال و پر امير.......وقتي عكس تمام شد ..متوجه شدم كه آقاي شمس عكاس خبرگزاري ايلنا هم ازت عكس انداخته.....ايميلم را بهشون دادم..ايشان هم قرار شد عكس را برام بفرستن.

سيد محمد سپهر و امير پوردستان :

رژه نيروهاي مسلح

گفتي : مامان امسال هم رژه تموم شد كي برام لباس خلباني با چكه مي خري.....فكرشو بكن اگه لباس خلباني داشتم امير زود منو مي برد و سوار هواپيماي جنگنده مي كرد..الهي بميرم براي اين آرزوهاي قشنگت..هر كاري مي كنم هواپيماي جنگنده از ذهنت بيرون بره ..نمي ره كه نمي ره..باشه مامان حتما براي رژه نيروهاي مسلح توي 31 شهريور برات مي خرم.....وقتي بابا پيشمون اومد و از اخلاق امير گفتم و عكس را نشون دادم...گفت: تو كه هميشه خبرنگاريت گل مي كنه گفتي همسر كي هستي ؟بادي به غبغبه انداختم كه امير احوال خودم را پرسيد نه شما را ؟

خيلي وقت بود كه حرم امام خميني نرفته بودم مي دونستم كه او خيلي خسته ست ولي  از بابايي خواستم  كه به اندازه يه نماز بريم حرم چون دلم خيلي تنگ شده بود و به خاطر شرايطي كه دارم شايد ديگه قسمت نمي شد..فضاي روحاني خاصي در مرقد امام برقرار بود..محمد گفت: كاشكي مامان قبر امام را در همان جماران مي ذاشتند كه به ما نزديك تر بود....گفتم مامان امام از مردم بودند و در دل مردم مخصوصا كنار شهداء دفن شدند..و باز سوالهات جاري شد كه پيش شهداي خلبان؟پيش شهداي گمنام...ومن بايد تك تك سوال هاي تورا جواب مي دادم....

مادر ساعت :11:41 صبح



موضوع : خاطرات تاج سر
تاريخ : دوشنبه 25 فروردين 1393 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 14 مرتبه

از موقع اي كه ازدواج كردم هر سال موقع تحويل سال خودم را كنار آستان حرم  امام رضا(ع) ا يافتم...... دلم پروانه اي می شودو تا كنار ضریحشان  می پرد .

  دلم قاصدک می شود ... و  تا گنبد طلایشان   بالا می رود .  

    دلم  مثل ابر توی حرمتان باران  می شود  مي‌دانم....  مي دانم شما از همه چيزم خبر داريد..اما خودم را سبكبار به شما مي سپارم تا لحظات خوبي را برايم تقدير زنيد..... برايم فرقي نمي كند كه سال تحويل شب باشد يا روز فقط دلم حرم مي خواد و بوي يار.......دلم ربنا مي خواد و شوق انتظار..... خانواده با من هم نظرند و عقيده و اين جاي بسي شكر است كه گاه فراموش مي كنم.

            لحظات قشنگي است.....مردم ساعتها زودتر به پاي  پياده به سمت حرم حركت مي كنند .كوچيك و بزرگ فرقي ندارد همه به دنبال تحول هستند به دنبال خوب شدن به دنبال يكي ديگر شدن .

محمد من خواب خواب است ، زحمت حمل  اورا باز پدر به دوش  مي كشد ....ومن در دلم غوغايي است ، نو شدن، جوانه شدن ..خواستن حاجت و اينكه دست خالي پيش ملتمسين برنگشتن.

به صحن مي رسي ..جمعيت غوغا مي كند چقدر دلم صحن كهنه را مي خواد، صحن انقلاب ، جمهوري، مسجد گوهر شاد  اما بايد اكتفاء كني به اينكه باز نصيبت شده همين جا باشي و دلت را گره بزني به پنجره پولادش ...قدر مي دانم.....قدر مي دانم كه شكر نعمت تعمتم افزون كند .

كفش هايم را در مي آورم..از فرش هاي خيس عبور مي كنم جايي را براي گذاشتن  محمد پيدا مي كنم....هوا سرد سرد است..از بس شوق ديدار داشتم فراموش كردم كه پتويي را بياورم..... پالتويم را در مي آورم و دور محمد مي پيچم و چادر نماز گل گلي ام را سر مي كنم،  انگشتهايم تكان مي خورد ، دهانم معطر مي شود به صلوات و انتظار و انتظار.....

باز هم آمده ام…تا که بر سر در این ایوانت چو کبوتر باشم بازهم آمده ام .اما…  کوله بارم پر از سنگ گناه …
خودت  را غرق  در درياي كرمش مي بيني......... زمزمه مي كني و مي طلبي ..چه خوب باشي،  چه بد تو ميهمان كرمش مي شوي ...ثانيه ها مي گذرند ........عطر روحبخش دعاتي توسل فضا را پر مي كند.

محمد چشمهايش را باز مي كند و مي پرسد: هنوز عمو نوروز نيومده....... با لبخند هديه كوچكي را كه برايش گرفته ام نشانش مي دهم ...و مي گويم : چون پسر خوبي بودي ،  عمو نوروز بازم برات هديه گذاشته...

محمد بر مي خيزد..خوشحالم كه او هم بيدار شده و مي تواند اين لحظات قشنگ را درك كند.........يا مقلب القلوب خوانده مي شود...شانه هايم مي لرزد...هق هق گريه هايم را نمي توانم پنهان كنم......خدايا به همين مكان عظيم ، به همين امام غريب ، بهترين سال را برايمان   مقدر  كن.......آرام مي شوم..آرام  آرام  اين لبخند بهار است كه ديده مي شود.

سيد محمد سپهر در فضاي باز ساختمان شهداي راديو

سيد محمد سپهر

(عكس مال ديروزه كه بعد از چند هفته بردمت استوديوي برنامه "سلام كوچولو" .البته حرف منو مامان احسان و مبين تاييد مي كنن كه قبل و بعد از استوديو تو دلت بازي مي خواد....الهي كه هميشه دلت شاد باشه نفس مامان )

امسال از لحظه تحويل سال عكس نگرفتم.....دوست داشتم توي خلوت خودمون باشيم

مادر سيد محمد سپهر :ساعت 10:15 صبح



موضوع : حرفهاي من
تاريخ : يکشنبه 25 اسفند 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 62 مرتبه

سلام مامان جون...چقدر دل توي دلت نيست كه داريم مي ريم مشهد......همش مي پرسي يعني چند شب ديگه بايد بخوابيم تا راه بيفتيم....ديروز مي خواستم چند دست لباس براي خودم بخرم...اونقدر به فكر سفر بودي كه مي گفتي:مامان ديگه مغازه ها را نگاه نكن زود بريم خونه..وسايلمون را بذاريم....الهي قربونت برم..كه دلتنگ امام رضايي ..مخصوصا از وقتي كه انيميشين آقاي مهرباني را ديدي ..نه يه دل ..صد دل عاشق شدي و مي گي ..كاش امام رضا زنده بود...

چند ماه پيش درست يادم نيست شايد آذر ماه بود كه خانم نامداري بامن تماس گرفت كه براي سريال جديدش "خانومي كه شما باشي"مي خواد از پشت پرده عوامل برنامه "سلام كوچولو"مخصوصا خانوم وكيلي گفتگو و گزارش تهيه  كنه....بماند كه اون روز چقدر اذيت شدم..چقدر بالا و پائين شدم تا نظر حراست را جلب كنم كه بابا .....ممنوع التصوير  شدن آزاده نامداري براي ماه هاي گذشته بود..تازه خودشم كه نمي خواد سر برنامه بياد ..تصوير برداراش دارن مي يان....فكرشو بكن از ساعت 2 بعدظهر تا 5 اسير شدم تا اينكه موافقت اعلام شد و عوامل اومدن از پشت صحنه برنامه فيلمبرداري كردن....البته قرار بودبهمن ماه بعد اسفند والان در فروردين شاهد پخش اين برنامه باشيم....

سلام كوچولو

گلي جون تو كه توي مشهد اونقدر سرگرم بازي مي شي كه كارتون كه هيچي ..مامانت را هم فراموش مي كني.....به هر حال سيد كوچولوي ما را در ايام عيد در شبكه 2 در برنامه "خانومي كه شما باشي"نشون مي دن.....

مادر ساعت 9:21 صبح

سري جديد خانومي كه شما باشي

ادامه عكس ها را ببينيد :



ادامه مطلب...

موضوع : خاطرات تاج سر
تاريخ : شنبه 24 اسفند 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 82 مرتبه

سلام شكوفه بهار نارنجم....عسلكم پسر نازم كه تا چند روز ديگه بزرگتر مي شي ...پيشاپيش عزيزم  تولدت مبارك.....هر چند كه امسال هم به خاطر ايام شهادت مادرتون براتون تولد نمي گيرم و مي ذارم توي يه مناسبت ديگه !هفته پيش عكس هاي قشنگت را گرفتم  و اگه اجازه بدي  امروز اونا را به ياد گار برات مي ذارم.

عکس های نوروز 1393، عکس هایی که کنار سفره هفت سین در پيش دبستاني  ازت انداخته بودن ، .به این امید که همیشه خوب و خوش باشی !

البته ناگفته نمونه که لباسهاتو  بازم خودت انتخاب کردی و اين خبر از بزرگ شدن نازدونه مامانو مي ده  

كنار سفره هفت سين :

 نوروز

در ادامه عكس  دسته جمعي و ژست هاي ديگه گل پسر را ببينيد:

مادر ساعت :10:56دقيقه



ادامه مطلب...

موضوع : عکس های محمد سپهر و سفره هفت سین
تاريخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 27 مرتبه

سلام عسل دلم عوامل برنامه "سلام كوچولو"در حسينيه ارشاد به مناسبت جشن نيكوكاري ، برنامه اجرا مي كردند.

سيد محمد سپهر و اجراي مسابقه بين دوقلوها:

جشن نيكوكاري صبح زود از خواب بلند شدي و باهم رفتيم حسنيه ...برنامه خوبي بود البته يه كادو هم براي بچه ها  نيازمند تهيه كرده بودي كه توي برنامه گفتي كه "خانوم وكيلي منم براي بچه ها كادو آوردم" آخر برنامه اونو هم به يكي از غرفه ها تحويل دادي.

البته 3 تا قلك هم آوردي كه پر پولش كني تا در جشن بعدي اونو تحويل بدي.

سيد محمد سپهر در كنار  عوامل برنامه :

جشن نيكوكاري

بماند كه كلي با بادكنك هاي باد شده در حياط حسينيه ارشاد بازي كردي ..البته وقتي مدير شبكه اومد چند تا عكس يادگاري هم انداختيم .با شبكه خبر هم گفتگو كردي ..

سيد محمد سپهر در كنار مدير شبكه :

جشن نيكوكاري

روز خوبي بود خوبترش اون كه بعد از برنامه رفتيم خونه خاله تا با زينب خانوم بازي كني و بريم مولودي ....توي مولودي به دختر هايي كه اسموش زينب بود جايزه مي دادن تو هم دلت جايزه مي خواست با پارتي اي كه مامان به خرج داد تو هم صاحب يه تل آبي شدي ...البته اين راز را بعدا مي گم .

رادیو ایران بار دیگر پیشگام در جشن نیکوکاری

مادر ساعت :10:30 صبح



موضوع : خاطرات تاج سر
تاريخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 27 مرتبه

سلام عزيز دلم  بنيامين را يادت هست ؟همون كه خانوادگي با هم رفتيم شمال ...عزيز دلم يكي از نزديكاشون ، مبين موفرفري كه دوست وبلاگي ما هم هستند ، خيلي دلشون مي خواست توي برنامه شركت كنن ..فكر كنم دوهفته پيش بود كه هماهنگ شد و او به همراه مادر مهربونش به استوديو اومدن.....بماند كه وقتي رفتن اشكت گوشه مشكت شد كه چرا زود رفتن..دوست قبلي ت احسان بيشتر توي استوديو موند..و بازهم براي احسان بهونه گيري كردي...عزيز دلم تو چقدر به همبازي احتياج داري و من چقدر غافل .

البته چون مثل هميشه گوشي من پر بود كمتر تونستم عكس بندازم ..وبه عكس هايي كه با امير حسين مدرس قصه گوي ظهر جمعه  انداختيد اكتفا كردم .

بماند كه من هم ب چند بار مبين را به اسم بنيامين صدا كردم .

سيد مامان با امير حسين مدرس و مبين

امير حسين مدرس

تبصره:مي شه روي فضاي مجازي اعتماد كرد ........ما با مامان احسان و مبين چند بار تلفني حرف زديم و احوال بچه ها را جويا شديم.......

فقط به شرطي كه خودمان باشيم و خودمان را گول نزنيم ......

سيد محمد سپهر ، امير حسين مدرس ، مبين موفرفري

امير حسين مدرس

  مادر ساعت :10:00 صبح



موضوع : خاطرات تاج سر
تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 45 مرتبه

سلام عسلم، اميدم، خوشحالم كه داري كم كم مرد بار مي آيي چون دوري بابا را توي ماموريت خوب تحمل مي كني و سعي مي كني حرفهاي منو گوش كني.عسلكم ديروز صبح بهت سفارش كردم كه قراره يكي از دوستان وبلاگيت را در راديو ببيني ، با خوشحالي گفتي :مامان اسمش چيه و من گفتم :احسان

اولين نفري بوديم كه وارد استوديو شديم.....مثل هميشه خانم وكيلي از اينكه سر وقت مي آمدي خوشحال بود..تا بچه ها بيان از فرصت استفاده كردي ، دستشويي بردمت..وقتي اومدم مامان احسان را ديدم..ومن گفتم محمد اينم دوستت احسان.خانوم وكيلي مي خواست ميهماني گلها بگيره..چون غير از احسان، راستين هم بود...برنامه براي بعد از عيد ضبط مي شد ، قرار شد اي زنبور طلايي را بخواني هر چند كه اصرار داشتي خوب حفظ نيستي....

احسان و سيد محمد سپهر !

سلام كوچولو

عزيزم....با احسان  حسابي رفيق شدي ...با معصومه جان و احسان رفتيم بوفه و مامان احسان لطف كردند  پتزاسفارش دادند...كلي پليس بازي كردي....اصرار مي كردي كه احسان بيشتر پيشت باشه.....بهت حق مي دادم كه بيشتر بازي كني چون زود با همه انس مي گيري اما مامان جان مسير آنها خيلي طولاني بود و بايستي به شب نخورده بر مي گشتند.

مامان احسان(معصومه جان) خانم خوش برخورد و با محبتي بودند......موقع برگشت تادم درب بلال سازمان با آنها هم مسير شديم تا توي همين مسر كوتاه بازم باهم بازي كنين..به سختي ازهم جداشدين....خداحافظي كردين و قول دادين كه بازم همديگر را ببينين......وببينيم.

بايستي زود به استوديو بر مي گشتيم براي ادامه ضبط برنامه ..بماند كه چقدر دلتنگ احسان شده بودي..انصافا احسان پسر خوب و باادبي بود..بچه ام تازه يخ هاش باز شده بود و حسابي با سيد ما جور شده بود....البته بماند كه چند بار پرسيده بودي مامان احسان اينها چرا دير با ما دوست شدند و ما چه جوري  با هم دوست شديم..ومن از وبلاگت برات گفتم واينكه احسان هم دوست داشت در برنامه "سلام كوچولو "شركت كنه.

سلام كوچولو

تبصره:فضاي مجازي هم مثل فضاي عاديه به شرطي كه از رفتارهايمان سوء استفاده نكنيم..به هم اعتماد كنيم و دوستان خوبي براي هم باشيم.....

البته نشد كه از بازي ها و پيتزاخوردنتون عكس بندازم....چون مثل هميشه حافظه گوشي ام پر پره..

مادر ساعت 10:32 صبح



موضوع : خاطرات تاج سر
تاريخ : چهارشنبه 23 بهمن 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 40 مرتبه

سلام عسل دل مامان صبح قشنگت بخير.....ديروز خيلي ذوق و شوق داشتي چون با عوامل برنامه "سلام كوچولو"در غرفه راديو ايران واقع در خيابان جناح حضور داشتي.....پرچم ايرانت را تكان مي دادي و شعر مي خواندي...عزيزم خيلي هم خسته شدي ...چون حتي يه كوچولو هم روي صندلي ننشستي....

با زور بهت آب ميوه و كيك  دادم چون همش مي خواستي در بين جمعيت حضور داشته باشي!

البته من براي صبحانه عدسي درست كرده بودم و توي مسير راهپيمايي دادم خوردي!

موقع برگشت آنقدر خسته بودي كه توي ماشين خوابت برد!

واما شعرهايي كه خواندي :

ايران !

زيبا زيبا زيبايي اي ايران

ميهن خوب مايي اي ايران

هم كوه و جنگل داري، هم دريا

هم باغ و بوستان داري، هم صحرا

من يك دنيا خاكت را دوست دارم

من اين خاك پاكت را دوست دارم

هرجاي تو قشنگ است سرتا سر

تو مهربان بامايي چون مادر

وشعر دوم :

مژده مژده

آي مژده مژده مژده

دوباره بهمن شده

شكر خدا چشم ما

 دوباره روشن شده

آي مژده مژده مژده

كه جشن انقلاب است

كوچه ما ، شهر ما

بوي گل و گلاب است

آي مژده مژده مژده

ماه امام خميني است

تو قلب ماست هميشه

اگر چه بين ما نيست

تاج سر مامان بادكنك به دست !

راستي روي يكي از بنرهايي كه توي غرفه نصب شده بود، عكسي بود كه وقتي 3 ، 4 ساله بودي و با زينب خانوم توي برنامه اومده بودين وشعر خونده بودين و  عكاسمون عكس انداخته بود، خودنمايي مي كرد.

البته من روز قبل چند تا گفتگو با عوامل برنامه گرفته بودك كه در سايت خود راديو ايران كارشده بود.;گزارش خانم وكيلي را برات مي ذارم/:

در 22 بهمن متوجه شدیم چقدر مردم به رادیو لطف دارند



موضوع : خاطرات تاج سر
تاريخ : دوشنبه 21 بهمن 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 48 مرتبه

عزيزم سلام منو بخش  كه اين چند وقت نتونستم بيام برات مطلبي بنويسم خيلي مشغول بودم ..مثل هميشه كار از سر و رويم مي باريد..سومين جشنواره صدا و رسانه بود و حسابي مشغول دادن گزارش...

الهي دورت بگردم كه نشد بيام و برات چيزي بنويسم....

دهه فجر انقلاب اسلامي بود و مثل هميشه حرف اول تو درست كردن كاردستي.

(قايق موتوري گل پسري)

به هر كسي رو انداختي كه چيزي درست كني..پسر عمه خلبانت برات چندتا هواپيماي جنگنده با كاغذهاي رنگي درست كرد و به كمك دايي يه قايق موتوري درست كردي..خودت هم خارپشت درست كردي و منم با كمك خودت يه كاردستي اريگامي گل هاي لاله با هواپيما كه تداعي آمدن امام خميني بود درست كرديم....همه را بردي مهد به اميد اينكه برنده شي.....

شنبه اي از كارهاي دستي اتان نمايشگاهي به پا كرده بودن ...قايقت را ديدم اما خبري از هواپيما و كاردستي اريگامي ات نبود......

نقاشي گل پسري

تازه برنده ات هم نكرده بودن.....تو هم لج كردي و ديروز نرفتي پيش دبستاني....اگه بذاري ادامه ماجرا را بعدا برات مي گم ....

تبصره:1- وقتي بچه ها به حق لج مي كنن ناراحتشون نكنين

2-فردا مي خوام ببرمت  راهپيمايي 22 بهمن ..اگه شما هم دوست داشتين بيان عوامل برنامه "سلام كوچولوئ"فردئا در خيابان جناح جنب خيابان شفاء برنامه اجرا مي كنن ...بياين ...

مادر ساعت 15:00



موضوع : خلاقيت هاي تاج سر
تاريخ : يکشنبه 15 دی 1392 | نویسنده : مامان سيدمحمدسپهر
بازدید : 102 مرتبه

سلام عزيز دلم ، گل پسرم ببخش كه دير اين مطلب را اپ مي كنم ...نمي دونم مي توني اين مطلب را درك كني كه سر مامان خيلي شلوغه يانه......چند هفته پيش برو بچه هاي شبكه نسيم اومده بودن استوديوي برنامه "سلام كوچولو"البته اون روز زينب خاله هم ميهمون برنامه بود..كلي برنامه ضبط شد ،

سيد محمد سپهر در شبكه نسيم :

 

برنامه هاي شب يلدا و زمستون....قرار شد آقاي سعيدي بچه هاي پخش به من خبر بدن كه برنامه كي از شبكه پخش مي شه ديروز گفت: قراره برنامه امروز و سه شنبه پخش بشه..ولي بعد از نيم ساعت دوباره تماس گرفت كه برنامه اين سه شنبه و سه شنبه هفته ديگه پخش مي شه براي همين من فرصت داشتم كه مطلب را به موقع توي وبت بذارم..ولي امروز كه سر برنامه بوديم آقاي گودرزي (صدابردارمون)گفت: كه برنامه را از شبكه نسيم ديده..الام كه دارم اين مطلب را مي نويسم ضبط برنامه "سلام كوچولو"تمام شده..البته يكي دوساعت پيش تو خيلي خوابت مي اومد وحسابي توي برنامه چرت زدي..حف بهت مي دم چون از ديروز عصر بابا رفته ماموريت و تو بازم بهونه بابا را مي گيري و يه كم ديشب دير خوابيدي..صبح نمي خواستي بيايي پيش دبستاني ولي من گفتم كه ضبط برنامه ست و ممكنه فرشته كوچولو ديگه بهت هديه نده..براي همين با وجود خستگي مهد اومدي و بعدش برنامه را تحمل كردي..قربون دل كوچيكت برم..كه همپاي مامان حركن مي كني..عسلم..من فقط به فكر آينده تو هستم نه بيشتر نه كمتر....سختي ها را تحمل كن براي فردايي بهتر  ....

سيد پيش زينب خاله :

شبكه نسيم

تبصره:1- عالم و آدم به من تبريك گفتن به خاطر رازي كه گل پسر ي فاش كرده..از همه تبريكاتتون ممنونم ..اميدوارم خدا به خاطر دل گل پسري هم كه شده  يه پسر گل يا يه دختر گل نصيبم كنه ...

2 - البته تا يادم نرفته بگم شبكه نسيم 12 بار تكرار داره ..من كه خودم بعيد بدونم بتونم برنامه را تماشا كنم ولي اگه شما فرصت كردين حتما ببينين و از نزديك با عوامل يك برنامه راديويي آشنا بشين

3 - موندم با اين هديه هاي فرشته كوچولو چه كار كنم .....قطعش كنم يا ادامه ش بدم.....لطفا راهنمايي ام كنيد....

مادر ساعت 17:34 بعدالظهر بعد از ضبط برنامه "سلام كوچولو"



موضوع : خاطرات تاج سر
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد